الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
105
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
روزى به حيله و نيرنگ دو پسر او را به بيابان اوطاس برد و آنها را كشت و سپس گريخت ، و در اين مورد اشعارى خطاب به بسر گفت كه از جمله آنها اين شعر است : ماذا اردت الى طفلى مولهة * تبكى و تنشد من اثكلت فى النّاس فاشرب بكأسهما ما تكلأ كما شربت * امّ الصبييّن او ذاق ابن عباس : « هدف تو از كشتن دو كودك يك مادر دلسوخته چه بود ، تا آن مادر آن گونه گريه كند و در ميان مردم مرثيّه بخواند ؟ . اينك همان آب تلخى را كه به كام آن مادر ريختى و به عبيد الله بن عباس چشاندى با جام همان آب تلخ ، خودت بنوش ، و تلخى آن را بچش » . * * * عبيد اللّه بن عباس در مدينه در سال 58 هجرى از دنيا رفت ، و بعضى سال وفات او را سال ديگرى گفتهاند . سخاوت و بزرگوارى عبيد اللّه او يك مرد سخاوتمند و بزرگوار بود ، و شهرتش در اين جهت مانند آتش روى پرچم آشكار بود ، و به زبان مردم افتاده بود كه مىگفتند : « هر كس جمال و فقه و سخاوت مىخواهد ، به خانهء عباس بن عبد المطّلب بيايد » منظورشان جمال فضل بن عباس ، و فقه عبد الله بن عباس ، و سخاوت عبيد الله بن عباس ، بود . مورّخ معروف ، مسعودى مىنويسد : معاويه پانصد هزار درهم براى عبيد الله بن عباس فرستاد ، سپس مخفيانه مأمورى را بر او گماشت تا چگونگى مصرف آن پول را به معاويه خبر بدهد . آن مأمور پس از پى گيرى و اطلاع از چگونگى مصرف آن پول ، به معاويه چنين گزارش داد : « عبيد اللّه بن عباس آن پول را بين برادران و خدمتكاران به طور مساوى تقسيم